و ما ادراک ما عبدالله

توسط

[metaslider id=325]

تا آن موقع هیچی نگفته بود. فقط نگاه میکرد و استین لباسی که از برادر بزرگترش به ارث برده بود را گاز می گرفت.
گفتم “وایسا کنار داداشت ازت عکس بگیرم.” همینطور که کادر را میبستم ازش پرسیدم” اسمت چیه : “
با لحنی ک فهمیدنش خیلی اسان نبود گفت : ((عبدالله))
و بی مقدمه زد زیر خنده. همینطور قهقهه میزد. انقدر قشنگ می خندید که اشک در چشمانم جمع شد. انگار عاشقش شده باشم.
بین بچه ها بیشتر از همه از عبدالله عکس گرفتم. مانند عکاسی که از معشوقش بیشتر عکس میگیرد و اشک در چشمانش جمع می شود.

 

در کوچه های حومه
در کوچه های حومه

عبدالله… عبدالله…. چقدر این لباس گشاد به تو می اید.

ممکن است بپسندید

۲ نظر
  1. سعیده 2 سالپیش
    پاسخ

    کاش هیچ وقت یادش نره چ جوری باید بی مقدمه بزنه زیر خنده.

    • مجید ترکابادی 2 سالپیش
      پاسخ

      اگر دنیا اینه که ما دیدیم، حتما یه کاری میکمه که یادش بره.

نظر دهید

آدرس ایمیل شما منتشر نمیشود.