وزن کن

توسط
امروز هم زودتر از من اومده بود سر کارش. میخواستم یه سر بهش بزنم و خودم و یه وزنی کنم که به بهونش یه عکسی بگیرم که چهارخط براش بنویسم که… که چی ؟ جیبامو گشتم. چندتا اسکناس پنج هزار تومنی داشتم. برای دونستن وزنی که سالهاست تغییر نکرده، وزنی که خیلی هم جا روی عرض خدا اشغال نکرده، حاضر نبودم پنج هزار تومن خرج کنم.
هشت ساعت گذشت. داشتم از سر کار بر میگشتم. دیدمش. هنوز سر کارش بود. یه عکس بی اجازه گرفتم. رفتم یه اسکناس پنج هزار تومنی گذاشتم جلوش. گفت (( وزن کن)). گفتم: (( وزن هیکل لاغر من سالهاست همینه.)) انگار بهش برخورده باشه گفت: (( وزنتو میدونی پول دادنت چیه؟ وزن کن.)) اکراه داشتم از اینکه جلوش برم روی ترازو و وزن هیکل نزارم رو بفهمه. گفتم باشه حاجی، من راضیم. گفت: (( سید صدقه نمیگره. وزن کن.))

ممکن است بپسندید

نظر دهید

آدرس ایمیل شما منتشر نمیشود.