نقاشی روی دیوار

توسط
اسباب کشی از یک خانه ی اجاره ای به خانه ای دیگر، علی رغم همه ی سختی هایش، همیشه برای من همراه با یک شادی پنهان بود. شادی رنگ کردن دیوارها.
موقع رنگ آمیزی خانه، تنها زمانی بود که هیچ اشکالی نداشت روی دیوارها نقاشی بکشی یا با خودکار دیوار را خط خطی کنی.
معمولا قبل از رفتن به خانه ی جدید، بابا قلموها و فرچه ها را پیدا می کرد و شستشو می داد تا ببیند آیا هنوز به کار می آیند یا نه. بعد چند سطل رنگ می خرید. اکثرا سفید و گاهی چند قوطی رنگ زرد که دیوارهای خانه نخودی بشوند. عمو حیدر همراه همیشگی بابا بود. اصلا تیمشان جان می داد برای رنگ کاری. من هم همان وسط برای خودم تاب میخوردم و با قوطی های رنگ بازی می کردم و گاهی اجازه داشتم یک قسمت از دیوار را رنگ کنم. قسمت های پایینی دیوار، به ارتفاع قد خودم. این ارتفاع از دیوار را خوب می شناختم. ارتفاعی که گاهی چهارچوب دروازه ام بود، گاهی دفتر نقاشی ام، گاهی کیسه بوکس و گاهی دیواره خانه ی کوچکم. بعد از رنگ زدن می پرسیدم: (( خوب رنگ زدم؟)) و بابا می گفت (( خوبه. یه دور دیگه هم باید رنگ بخوره…)) اما هیچ چیزی برایم جذاب تر از این نبود که نقاشی های بچه مستاجر قبلی را روی دیوار پیدا کنم. بچه ای که احتمالا هم ارتفاع خودم بوده است. شاید همین همراهی در رنگ کاری باعث می شد که بعضی وقت ها در خلوت خودم، دلم نیاید قسمتهای پایینی دیوار را خط خطی کنم یا با مشب بکوبم روی قسمت های نرم دیوار که چند فرو رفتگی رویش جا بندازد. معمولا سه فرو رفنگی که وسطی عمیق تر بود.
حالا چند سالی می شود که بابا و عموحیدر صاحب خانه شده اند و دیگر خبری از اسباب کشی و رنگ کاری دیوارها نیست. اگر هم قرار بر نقاشی دیوارها باشد، بابا ترجیح می دهد زنگ بزند به یک نقاش و رنگ را انتخاب کند و یکی دو روز در خانه مشغول باشد و تمام. تازه آنقدر کاغذدیواری و رنگ های جدید و متنوع آمده اند، که دیگر کسی چند سطل رنگ سفید و چند قوطی رنگ زرد نمی خرد که دیوار خانه ها نخودی شوند. روی دیوارهای خانه ی ما هم جای نقاشی و خط خطی خودکار و فرو رفتگی نیست. یادم باشد امشب چند مشت محکم به دیوار اتاقم بزنم. آنقدر محکم که جای سه-چهار فرو رفتگی بماند روی دیوار. سه-چهار فرو رفتگی که یکیشان عمیق تر است.

 

مجید ترکابادی

ممکن است بپسندید

نظر دهید

آدرس ایمیل شما منتشر نمیشود.