دختری زیبا در خیابان

مهسا بود محیا بود محلا بود مهلا بود

توسط
نفهمیدم مهسا بود محیا بود محلا بود مهلا بود…. نفهمیدم. اما زیبا بود. زیباتر از خواهرش.
داشتم با خودم فکر می کردم که بعدها چه زن زیبایی میشود. با خودم فکر می کردم که زنها -هرطور که باشند- چه مخلوقات زیبایی هستند. داشتم به همین فکر میکردم که انگار حیا کردم, در خودم خجالت کشیدم.
سرم را بالا آوردم و دوباره چشمم به چشمهایش افتاد. چشمهایش… چشمهایش… نفهمیدم سبز بود آبی بود میشی بود چه رنگی بود. اما زیبا بود. زیباتر از چشمهای خواهرش. گفتم من را یاد کسی می اندازی. گفت من؟ گفتم سرت را بگیر بالاتر, خجالت نکش. گفت من؟ میخواستم بگویم که میدانی چقدر زیبایی؟ گفتم مراقب خودت باش. گفت من؟ بعد مادربزرگش صدایش کرد و رفت. رفت و دیگر پیدایش نشد. آخر نفهمیدم مهسا بود محیا بود محلا بود مهلا بود…. نفهمیدم.

ممکن است بپسندید

نظر دهید

آدرس ایمیل شما منتشر نمیشود.