در کوچه های حومه

لی لی دخترانه

توسط
وقتی قرار بود در حیاط خانه مادربزرگ با آن موزائیکهای مربعی شکل بازی کنیم، نیازی نبود که گچ را به بزرگترین هم بازی بدهیم تا شکل لی لی را صاف و مرتب بکشد. اصلا در حیاط مادربزرگ همه چیز مهیا بود, فقط کافی بود یک نفر با زغال یا گچ بین موزائیک ها را پر رنگ کند. در جیب بعضی بچه ها که تازه به دبستان رفته بودند همیشه ته مانده ی گچهای رنگی پیدا میشد. گچهایی که دیگر برای دست خانم معلم کوچک بودند و برای دست بچه های کوچه بزرگ.
حیاط خانه مادربزرگ بهترین زمین بازی دنیا بود, انداختن سنگ در خانه مناسب حساس ترین کار دنیا و سخت ترین کار دنیا لی لی کردن و بعد از روی خانه ی سنگ دار پریدن و تا انتها رفتن و بعد برگشتن و سنگ را برداشتن و رسیدن کنار بقیه بچه ها.
انگار پسربچه ها وقتی وارد نقشه ی گچی میشدند، دختر میشدند و دختربچه ها وقتی سنگ می انداختند و لی لی میکردند، پسر میشدند. در لی لی، دخترانگی و پسرانگی هنوز کمرنگ بود. در لی لی، بین بچه ها مرزی به جز خطهای گچی وجود نداشت. هرکس پایش را آنطرف خط میگذاشت سوخته بود و آن طرف خط هنوز حیاط خانه مادربزرگ بود.
دخترها وسط کوچه نقشه لی لی کشیده بودند. خودشان با خودشان بازی میکردند. وقتی گفتم بایستید کنار هم عکس بگیریم, یکیشان گفت با پسرها نمی گیریم. انگار مرزهاشان عوض شده بود. آن طرف مرز لی لی، کوچه بود و این روزها در کوچه ها دخترانگی و پسرانگی خیلی زود پر رنگ میشوند. خیلی زود.

ممکن است بپسندید

نظر دهید

آدرس ایمیل شما منتشر نمیشود.