عکس عیدی دادن

عیدی مادربزرگ

توسط

همیشه عیدی نوه های بزرگتر از ما بیشتر بود. اگر عیدی دختر عموی بزرگ از اسکناس پانصد تومانی شروع میشد تا اسکناس ده تومانی، عیدی ما نوه های کوچکتر از اسکناس صد تومانی شروع میشد. در آن حال و هوای کودکی منتظر این بودم که بالاخره من هم بزرگ شوم و عیدی هایم بیشتر شود. اما نمی دانستم که هرچه بزرگتر می شویم، ذوق و شوقمان برای گرفتن عیدی کمتر می شود. ذوق و چشم انتظاری کودکانه و معصومانه از گرفتن چند اسکناس نو یا کادویی که نمی دانی چیست. ما بچه هایی که همیشه دوست داشتیم مهمانی تا صبح ادامه داشته باشد تا با پسردایی ها و پسرخاله ها و دختر خاله ها بازی کنیم، موقع عید بدمان نمی آمد مهمانی زودتر تمام شود تا زودتر عیدی هایمان را بگیریم و به خانه برگردیم تا اسکناس های نو را کنار هم، از بیشتر تا کمتر مرتب کنیم.
حالا بزرگتر شده ام، اما در خانه مادربزرگ سهم عیدی ام از کسی بیشتر نشده است. مادر بزرگ به همه ی فامیل به اندازه مساوی #عیدی می دهد. سهم بزرگترین دختر و کوچکترین نتیجه اش از عیدی برابراست. وقتی همه مهمان ها جمع شدند، بلند می شود و از لای قرآن قدیمی ¬اش به هرکسی یک اسکناس می دهد.
حالا بزرگ تر شده ام و ذوق و شوقم برای گرفتن عیدی کم تر شده است. حالا بزرگتر شده ام و حاضرم تمام عیدی هایم را بدهم تا کمی از آن همه شوق و چشم انتظاری کودکانه برگردد. دلم تنگ شده برای عیدی گرفتن. برای ذوق کردن بعد از گرفتن عیدی. برای مرتب کردن اسکانس ها از بیشتر تا کمتر. برای خریدن لباس نو و خوشحالی پنهان از پوشیدنش. دلم برای #عید کودکی ها تنگ شده و انگار هرچه بزرگتر میشوم، دلتنگ تر می شوم. دنیاست دیگر.

ممکن است بپسندید

۳ نظر
  1. سلام مطلبتون در سایت جیـــم بازنشر شد:)
    http://jeem.ir/article/blog/26331

    • مجید ترکابادی 3 سالپیش
      پاسخ

      سلام. اگر با ذکر نام نویسنده و منبع باشه ممنون میشم.

  2. محمد نوروزی 3 ماهپیش
    پاسخ

    حاضرم همه چیزمو بدم برگردم سال پیش خونه ی ماودربزرگم الان میفهمم وقتی میرفتم اونجا چقد خوشحال بودم همیشه اولین جایی که میرفتیم خونش بود همیشه عیدی کم میداد که بقیه اعتراض نکنن بعد زنگ میزد میگفت بیا میرفتم بیشترش میکرد امسال کسی نیست امسال کسی نیست زنگ بزنه ای کاش روزگار برگرده عقب ای کاش ……

نظر دهید

آدرس ایمیل شما منتشر نمیشود.