صباسیب ۱

توسط
وسط همان گپ و گفتهای دوران دانشجویی چندباری گفته بود که از ازدواج می ترسد. بچه ها خندیده بودند و پیش خودشان پچ پچ کرده بودند که آخر کدام پسری سراغ او می رود که حالا بخواهد بترسد یا نترسد. گفته بودند “صباسیب” ترسیدن را بهانه کرده برای ترشیدگی اش. صباسیب لقب صبا آهنگرانی بود. چون اسمش صبا بود و مثل سیب زمینی کند و آرام بود، همه کارهایش آهسته بود. حرف زدنش، خندیدنش، راه رفتنش. کمی هم سینش میزد. برای همین اسمش شده بود صباسیب.
هنوز کسی خبر نداشت که این وسط احمد چشم کوره با آن عینک ته استکانی اش دلباخته همین صباسیب شده. بچه ها آنقدر بدش را گفته بودند و پشتش خندیده بودند، احمدکوره جرات نکرده بود بگوید عاشق شده.
بعدها در خلوت یکی از اردوهای #دانشجویی ، احمدکوره رفته بود و از صباسیب پرسیده بود که چرا از ازدواج می ترسد؟ قبلش گفته بود که به نظرش کندی صباسیب اصلا برایش مهم نیست و اصلا خنده دار نیست و با این خصوصیت اصلا مساله ای ندارد و اتفاقا خیلی هم قشنگ است که صباسیب اینقدر آهسته و کند است. گفته بود وقتی صبا می خندد، لبخندش کش می آید و کش می آید و طول می کشد. صباسیب هم خندیده بود و گفته بود که واقعا از ازدواج می ترسد.
گفته بود این را وقتی فهمیده که برای دیدن کودک تازه به دنیا آمده برادرش به بیمارستان رفته. آنجا برادرزاده ی دو روزه صباسیب با انگشتهای کوچکش، انگشت سبابه صبا را گرفته و تا توانسته فشار داده. بعد با نگاهی گنگ که معلوم نبوده چیزی می بیند یا نه، زل زده به صورت صبا. صباسیب می گفت همان لحظه ترس تمام وجودش را گرفته. ترس از به دنیا آوردن یک موجود. به نظرش “به دنیا آوردن” بهترین ترکیبی است که می توان برای توصیف تولد یک نوزاد به کار برد.
صباسیب به احمدکوره گفته بود که به نظرش ازدواج در نهایت به بچه دار شدن یا همان به “دنیا آوردن” یک موجود ختم می شود و این اتفاقی به غایت ترسناک و دلهره آور است. اگر قرار نباشد به اینجا ختم شود، پس فرقش با رابطه این همه زن و مرد در دنیا چیست؟ صباسیب گفته بود که به نظرش به دنیا آوردن از مرگ هم ترسناک تر است.
احمد کوره اما انگار نه انگار که این حرفها را شنیده، آخرین روز دانشگاه و درست یک ساعت بعد از جشن فارغ التحصیلی به صباسیب گفته بود: با من ازدواج می کنی ؟

مجید ترکابادی
.

ممکن است بپسندید

نظر دهید

آدرس ایمیل شما منتشر نمیشود.