روش عاشق شدن

روش عاشقانه

توسط

مجبور شدم برای عکس گرفتن درست رو به روی شترشان بشینم. گردن شتر بالای سرم کشیده شده بود. اولین عکس را که گرفتم ناگهان صدای عجیب و گوش خراشی از شتر بلند شد. ترسیدم و جاخوردم. ساربان گفت: (( نترس … )) و بعد پکی به قلیانش زد. دیدم شتر سرش را به شکلی عجیب تکان می دهد و زبانش را بیرون آورده و صدا در می آورد. پرسیدم: (( چرا اینطوری میکنه؟ نشخار میکنه؟ ))
ساربان به دورتر اشاره کرد و گفت: (( ماده اش رو دیده. برای اون صدا در میاره. )) گفتم: (( چرا اینطوری… )). گفت: (( هر کی یه طوری… )).
راست می گفت. یاد پیمان افتادم که مثل شتر صبح تا شب نشسته بود پشت درب خانه ی عاطفه. یاد حسام که آنقدر مثل جغد زل زد به چشمهای نیلوفر که همه کلاس فهمیدند ماجرا از چه قرار است. یاد حمید که آنقدر سرش را مثل بز انداخت و از کنار سعیده رد شد، که آخر سر دخترک صدایش درآمد و لب به شکایت باز کرد و با چشمهای خیس از اشک، خودش عشقش را به زبان آورد. یاد سیاوش که مثل آفتاب پرست تا چشمش به نسترن می افتاد صورتش سرخ و سفید و زرد و بنفش می شد. یاد الناز که دامن رنگ رنگش را مثل طاووس دنبال خود می کشاند و پسرها، مثل خروسهایی دل کنده از مرغها، شیفته اش شده بودند. راست می گفت ساربان. یاد همه ی اینها افتادم که هرکدام یک طوری عاشق شدند و آخرش همشان ناکام ماندند.
گفتم: (( عکس بگیرم؟ )). نگاهم نکرد.
.

ممکن است بپسندید

۲ نظر
  1. آلن! 12 ماهپیش
    پاسخ

    هرکی یه جوری …

  2. آلن! 12 ماهپیش
    پاسخ

    آره دیگه، هرکی یه جوری …

پاسخ دادن به آلن! لغو پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نمیشود.