راه فرار از دنیا

توسط

نصف شب زنگ زده بود همینو بگه. ده بار بهش گفته بودم برای هر کار کوچیکی مجبور نیستی زنگ بزنی. میتونی پیام بدی یا صبر کنی وقتی هم دیگه رو دیدیم بگی. گوش نمیداد، وقتی چیزی به ذهنش میرسید باید به یکی میگفت. نمی تونست مثل خیلیا به در و دیوار بگه یا با خودش حرف بزنه، حتما باید حرفشو به یه آدم دیگه میزد. خیال می کرد به مساله مهمی از عالم پی برده که نباید بقیه آدما رو از فهمیدنش محروم کرد. به نظرش همه آدما تو یه جزیره متروک گیر افتادن و تا وقتی که نفهمن اصل ماجرا چیه، هیچ وقت نمی تونن نجات پیدا کنن و الکی میفتن به جون هم. برای همین همیشه تلاش می کرد همه رو از کوچکترین اکتشافات ذهنیش درباره دنیا با خبر کنه.
نصف شب زنگ زده بود که منو از یکی از اکتاشافاتش مطلع کنه. میگفت بر خلاف حرفهای گذشته اش، به این نتیجه رسیده که دنیا راه فرار داره. میگفت راه فرار دنیا تو خودشه، فقط باید پیداش کرد. میگفت فکر می کنه همه آدمها حداقل یک راه فرار از دنیا دارن. البته کیفیت این راه فرار برای همه مثل هم نیست. یکم پشت تلفن فکر کرد و گفت دنیا مثل یک برج بلند میمونه. همه آدمها حداقل یک پنجره دارن که میتونن یک روزی خودشونه پرت کنن بیرون. هرچند آدمهای ساکن طبقات بالا شانس بیشتری برای نجات دارن. اما این پنجره ها راه نجات اصلی نیست. راه نجات اصلی حتما یه جای دیگه است و همه آدمها به اندازه مساوی ازش سهم دارن. میگفت باید اون راه رو پیدا کنیم.
نصف شب زنگ زده بود بگه که دنیا یک راه فرار داره. به نظرش این از بزرگترین اکتشافات ذهنش بود.

 

داستان کوتاه
مجید ترکابادی

ممکن است بپسندید

۳ نظر
  1. هادی 2 سالپیش
    پاسخ

    جالبه خیلی جالبه.
    بی حوصله و کسل و گیج و سردرگم، راه فرار از دنیا رو نا امیدانه تو گوگل جستجو کردم که این اکتشاف رو پیدا کردم.
    برات آرزوی موفقیت دارم.

    • مجید ترکابادی 2 سالپیش
      پاسخ

      سلام
      امیدوارم که راه خوبی پیدا کنید

  2. عسل 11 ماهپیش
    پاسخ

    راه فرار از دنیا فقط مردنه ولی وقتی نمی دونی کی وقتشه تنها راه فرار از دنیا میشه خودکشی

نظر دهید

آدرس ایمیل شما منتشر نمیشود.