حال نوشت

دوراهی یا بن بست

توسط

بعد از کلی دویدن و جان کندن، خودت را انتهای بن بست می بینی. راهی برای رفتن نیست؛ برگشتن هم یعنی اینکه همه تلاش هایت بی فایده بوده است. خودت را بیچاره میبینی. بی چاره. نه راه رفتن هست نه حال برگشتن. فکر میکنی که گره به کارت افتاده و منتظر چیزی شبیه معجزه ای. معجزه ای که دیوار را از مقابل بردارد. فکر میکنی این بدترین موقعیتی است که آدم می تواند در آن گرفتار شود.
اما بدتر از بن بست، دو راهی است ! اینکه بعد از کلی دویدن و جان کندن، به دوراهی برسی. دو راهی که یا هردویشان غلط است، یا هردویشان درست. چکار باید کرد؟

من همیشه فکر میکنم ماندن مقابل دوراهی، به مراتب تلخ تر است از گیر کردن در بن بست.

 

مجید ترکابادی

ممکن است بپسندید

نظر دهید

آدرس ایمیل شما منتشر نمیشود.