آدم با خرده شیشه

خرده شیشه

توسط

وقتی یه تیکه شیشه بشکنه، لبه هاش مثل شمشیر تیز میشه. آدم میدونه که باید مراقب این شیشه باشه. میدونه که لبه هاش میبُره. تکلیف آدم با شیشه ای که صاف و سالم به پنجره چفت شده هم روشنه. کاری به کارش نداشته باشی، خطری نداره. شفاف و صاف، میتونی اون طرفش رو ببینی.
اما امان از خرده شیشه. خرده شیشه رو درست نمی تونی ببینی. ممکنه ریخته باشه کف زمین یا ممکن لای برنج و نون جا خوش کرده باشه. خرده شیشه که میره کف پاهات، معلوم نیست ببره یا نبره. ممکنه اصلا متوجهش نشی و بی خبر کف پاهاتو زخم کنه. یهو زخمیت می کنه کسی که خرده شیشه داره. تکلیف آدم باهاش روشن نیست. باهاش رفاقت کنی یا ازش دوری کنی؟ رفیق معلومه رفیقه و خیالت ازش راحته، اذیتش نکنی رفیقت میمونه. کسی که باهات حال نمی کنه هم تکلیفش معلومه، عین شیشه شکسته لبه هاش تیز شده مثل شمشیر. نباید نزدیکش بشی. اما اونی که شیشه خرده داره وضعش معلوم نیست. نه اونطوریه که برای همیشه بی خیالش بشی، نه اون طوری که راه بدی بیاد نزدیک نزدیکت. موقع حرف زدن باهاش همیشه یه ابهامی داری. نه همه راز دلت رو میگی، نه همه چی رو ازش مخفی می کنی. امان از دست آدمی که خرده شیشه داره.

ممکن است بپسندید

نظر دهید

آدرس ایمیل شما منتشر نمیشود.