آری بخند یکسره با این و آن بخند

ای خنده ات تجلی غم بی امان بخند

توسط

ای خنده ات تجلی غم بی امان بخند
آری بخند یکسره با این و آن بخند

تا بغض خوب گیر کند در گلوی من
خاموش باش با من و با دیگران بخند

مانند آنچه زلزه با شهر می کند
یک دم به من نگاه کن و ناگهان بخند

چون قرص ماه در شب تاریک و بی قرار
گیسو به هم بریز و سپید آن میان بخند

در گونه ات گدازه‌ی غم چال کرده اند
آتش به پا کن ای رُخت آتشفشان، بخند

چون بادبادکی که نخش دست کودکی است
بازی بده مرا و خود از آسمان بخند

وقتی تمام اهل زمین عاشقت شدند
ابلیس وار رو به تمام جهان بخند…

مجید ترکابادی

ممکن است بپسندید

نظر دهید

آدرس ایمیل شما منتشر نمیشود.