غزل علی مقیمی

اندوهِ فراقِ تو عذابی ست مقدس (علی مقیمی)

توسط

مهمان ارسی
غزلی از علی مقیمی

اندوهِ فراقِ تو عذابی ست مقدس
سودایِ وصالِ تو شرابی ست مقدس

جز “آه” بر این دفترِ خونین ننوشتند
آری! دلِ عشاق کتابی ست مقدس

هر چشمِ فریبنده مرا یاد تو انداخت
هر گوشه ی این شهر سرابی ست مقدس

ای آینه! چون خویش مرا پاک مپندار
ناپاکیِ ما پشتِ نقابی ست مقدس

بیهودگیِ زندگیِ ما به چه معناست؟!
لبخندِ تو ای مرگ جوابی ست مقدس…

ممکن است بپسندید

نظر دهید

آدرس ایمیل شما منتشر نمیشود.