اسمش مریم بود

توسط

یک بطری آب معدنی خریده بودم و نشسته بودم وسط کوچه، رو به روی خانه ای که از بقیه خانه ها ساده تر به نظر می رسید. خانه ای با دیوار کاه گلی و در آبی. روسری یک دختر از بالای دیوار ظاهر میشد و ناپدید میشد. چشمش که به چشمم افتاد شروع کرد به خندیدن. گفتم مواظب باش. چرا از در نمیای خب….؟؟ چیزی نگفت و خندید. پرسیدم اسمت چیه؟ گفت: ((مریم… )) و روسری و چهره خندان دوباره ناپدید شد. چند دقیقه بعد، وسط کوچه، دختری کنار من نشسته بود که چیزی نمی گفت و می خندید. اسمش مریم بود.

ممکن است بپسندید

نظر دهید

آدرس ایمیل شما منتشر نمیشود.